تبلیغات
ترویج کتاب و کتابخوانی و معرفی انواع کتاب - معرفی کتاب « زنی در جزیره ای گمنام »
تاریخ : پنجشنبه 7 دی 1396 | 07:05 ب.ظ | نویسنده : S.s
Inline image 1

این اثر، رمانی فارسی از «زهرا زواریان» با عنوان «زنی در جزیره‌ای گمنام» است. در این داستان 160 صفحه ای ، نویسنده‌ای به نام «فرید نصر» در حال آماده‌کردن مقاله‌ای در موضوع فلسفه برای همایش است که باخبر می‌شود جسد زنی در جزیره «کا» کشف شده است که سال‌ها قبل از میلاد مرده است. نکته جالب آنکه جسد این زن سالم است. نصر برای انجام تحقیقات تکمیلی به کا سفر می‌کند تا گزارش این واقعه را جزء به جزء بنویسد و...

 
پرفسور باستان‌شناس به نام «فربد نصر» پس از یک دوره مطالعات طولانی روی آرا و اندیشه‌های شیخ اشراق، به شدت از سهروردی تأثیر می‌گیرد و در حالی که می‌خواهد خود را برای درک عملی افکار و عقاید این اندیشمند بزرگ جهان اسلام آماده کند، به سفری ناشناخته دعوت می‌شود. جزیره‌ای به نام «کا» در آفریقا و ماجرایی شگفت‌انگیز از زنی که بدنش بعد از حدود 2500 سال در معبدی تازه مانده است.

پرفسور نصر، در حالی که می‌تواند خط عبری را بخواند و الواح سنگی کهن را ترجمه کند، محور یک گروه بین‌المللی می‌شود و الواح را ترجمه می‌کند. روایت خیال‌انگیز، نثر روان و متنی شیوا، ترجمان نوشته‌های زنی به نام «سارنا» است که بدنش به دلیل تهذیب نفس و طهارت قلب، سال‌ها بعد از مرگ، تازه مانده است. پرفسور نصر، یک باستان‌شناس است و طبیعی است که تشابهات این داستان اسطوره‌ای با آنچه در روایات شیعه آمده است، آشنایی نداشته باشد. اما در کنار این حلقه علمی، یک محقق روحانی به نام دکتر صباحی وجود دارد که پی به این شباهت تاریخی می‌برد و سعی می‌کند منبع آن را نیز در یکی از کتب شیعی بیابد.

سرانجام، اذکار و نداهای توحیدی سارنا در گوشه دیگری از تاریخ رمزگشایی ‌شده و قصه‌ای به موازات آنچه در قرن بیست و یکم و عصر ارتباط رخ داده، کشف می‌شود. نویسنده تلاش می‌کند این کشف را ـ که همتا داستانی مشابه قصه سارنا در منابع شیعی وجود دارد ـ بزرگ‌تر از داستان پیدا شدن جسد تازه زنی پس از 25 قرن نشان دهد و برای این منظور، تمام توان و قدرت خود را در آخرین فصل کتاب به خدمت می‌گیرد تا پرفسور نصر، این شباهت تاریخی را در یک کنگره علمی در ترکیه در برابر دیدگان جهانیان قرار دهد.

زواریان در کتاب «زنی در جزیره گمنام»، شخصیت‌هایی را در کنار هم قرار داده تا به این مقصود برسد، اما این شخصیت‌ها اغلب به جای عمیق بودن از سطحی بودن رنج می‌برند و گاهی برخی از آنها مثل خانم کسایی، موجودی بی‌اهمیت و صرفاً هماهنگ‌کننده یک گروه علمی هستند که می‌شود به راحتی به مأموریت آنها در ابتدای داستان پایان داد.


قسمتی از متن کتاب :

عده ی زیادی شیون مرا دیدند و با گریه ی من اشک ریختند. وقتی سارنا را داخل خاک گذاشتیم ، انگار مادری را از دست داده بودیم. اشک به چشم های همه راه یافته بود. حسی پاک و ناشناخته ما را دربرگرفته بود.حسی که هم آشنا بود هم بیگانه . هیچ کدام از ما ، چنین لحظه ای را تجربه نکرده یودیم . چه نسبتی بین ما و سارنا برقرار شده بود ؟ چرا دکتر لوکاس اشک می ریخت ! سارنا را داخل خاک گذاشتیم و بنای یادبودی برای او بنا کردیم. روی تکه چوبی تصویر سارنا حک شده بود. روی آن نوشته بود : « اسطوره ای باور نکردنی »





طبقه بندی: انتشارات قدیانی، رمان، معرفی کتاب،