تبلیغات
ترویج کتاب و کتابخوانی و معرفی انواع کتاب - معرفی کتاب « وقتی دلی »
تاریخ : جمعه 10 فروردین 1397 | 04:41 ب.ظ | نویسنده : S.s

 

تصویر مرتبط


ناگهان گویی  چیزی او را وادار کرد به پشت سر نگاهی بیندازد، برگشت. در آن میان دو چشم دید که خیره ی او بودند... چشمانی پرفریب او را می نگریست...50صفحه اول کتاب جذاب نیست و زجرکش می شوید اما بعدش اهل خانه زجرکش می شوند تا تو را راضی کنند کتاب را زمین بگذاری...

 

سیر داستان سرگذشت پسری تافته ی جدا بافته است.چه از جایگاه شخصیت خانوادگی چه از نظر زیبایی،چه از منظر توانمندی واستعداد که روبرو می‌شود با حرف جدیدی از زبان شایسته ترین جوان زمانش. اسلام، که حرف متفاوتی می‌زند و رویکرد متفاوتی ارائه می دهد و افرادی که به آن متمایل می‌شوند روش متفاوتی از دیگران پیدا می کند، او مسلمان می شود کتک می خورد، تحقیر می شود اما بر حرفش می ماند و... تا شهادت

شخصیت اول داستان #مصعب است که بسیار نازدانه ومورد احترام است وبه خاطر زیبایی فوق العاده اش دخترکُش است، اهل سخاوت است و بسیار دنبال است که حرف درست را متوجه شود(حق جو)

شخصیت دوم داستان جعفر برادرعلی پسران ابی طالب هستند که می شود دم خور لحظات تنهایی و تفکر مصعب. جعفر جوان خاصی است که همه خواهانش هستند خواهان هم صحبتی با او....

 


 


برشی از کتاب:

اگر از هر کسی در سراسر جزیره العرب می پرسیدی زیباروترین جوان حجار کیست ؟ بی شک پاسخ می‌شنیدی مصعب پسر عمیر . دخترانِ جوانِ خانواده های اعیان مکه ، یکایک ، هم را خبر می کردند که مصعب ، جوان برازنده ی مکه از سفر تجاری باز آمده و بزودی وارد شهر می شود . همگی دل از دست داده از زیارت این جوان رعنای عرب . هر کدام به بهانه ای از خانه بیرون می زدند و راهی بازارچه که بارانداز کاروان پدر مصعب بود . شور و لوله ای در دختران برپا بود و هر یک امیدوار به ربودن دل مصعب . مصعب که هنوز دختری دلش را نلرزانده بود . خانواده های تجار و اعیان با شنیدن خبر بازگشت کاروان ، به بهانه های مختلف ، دختران خود را آراسته همراه خود می کردند تا بلکه نظر مصعب ، سرور جوانان عرب ، معطوف دخترشان شود که در اینصورت اسباب فخر و مباهاتشان می شد . مصعب با کاروان تجاری پدر ، حامل دیبا و حریر یمنی وارد شد . بهانه‌ی حضور دختران نیز مهیا بود ، خرید حریر و دیبا. ص 63و 64

.

.

این کتاب در 381 صفحه از سوی انتشارات "شهرستان ادب" منتشر شده است .

 .

.

.

.

.

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد :

مصعب بن عمیر بنا بر بعضی منابع شیعه ۱۸ امین فردی بود که مسلمان شد. 

وی از اشراف زادگان مکه بود و مدتها ایمان خود را از پدر و مادر خود مخفی نگاه داشته بود. سرانجام وقتی مسلمان بودن وی آشکار شد خویشان او، وی را طرد کردند. 

وی بعدها در نخستین هجرت به حبشه شرکت کرد و پس از بازگشت در شعب ابی طالب محمد را همراهی می‌کرد. 

وی پیش از پیمان عقبه اول به عنوان اولین معلم قرآن به یثرب اعزام شد. وی در جنگ بدر و جنگ احد پرچم دار سپاه اسلام بود و در جریان جنگ احد و هنگام دفاع از محمد درسال سوم هجری در سی سالگی کشته شد. 

پیامبر بعد از خاتمه جنگ احد رو به جنازه مصعب گفت: «گواهی می دهم که لباس تو در مکه از همه فاخرتر بود ولی تو با پذیرش اسلام به آن وضع پشت پا زدی».[۲]









طبقه بندی: انتشارات شهرستان ادب، رمان، معرفی کتاب،